مقاصدی که با ۲ میلیون تومان میتوان به آنها سفر کرد
نظرات شما
- درباره جاذبه هاي طبيعي
یه عکسی هم بذارین بد نیست.
چهارشنبه ۰۱ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۲۸:۳۰ - درباره مسجد و قرآن نگل
سلام من 2سالی که در مریوان طی سالهای71الی73بودم اعتقاد و احترام مردم به قرآن نگل را دیدم
حسین رضوی
يكشنبه ۰۹ شهريور ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۲۸:۰۳ - درباره تپه پري
این روستا زادگاه کریم خان زند نیز هست
احمد
يكشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۳۵:۱۱ - درباره پل ورسک
ورسک یکی از جنبه های قدرت انسان در سخر طبیعت است
سینا کیانی
چهارشنبه ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۴:۰۳ - درباره ميدان مشق، عمارت قزاقخانه
صفویان گفتید بعد نوشتید در زمان فتح علی شاه در شمال شهر دوران صفوی بنا شده. با هم جور نمی آید
مهفام
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۶:۳۶ - درباره آتشكده صميكان
با سلام این آتشکده صمیکان جای بسیارزیبا و از نیاکانمان به ما رسیده پس در نگه داری آن کوشا باشیم چون این بناهای تاریخی هستند که به ما اسالت می بخشند.
مسعود معدنی پور
دوشنبه ۰۵ دي ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۲۱:۱۵ - درباره آب گرم رینه
یکی از راههای جذب گردشگردرکشور . شهرکهای سینمایی است که می توان ازآنها به عنوان شهری واقعی با مردمان و سنت های قدیمی استفاده نمائید. نیرو جذب نمایید زن و مرد و کوچک و بزرگ. نانوا. قصاب. خان. گاریچی و... در آنجا کار و زندگی کنند. گردشگررا در این مجموعه با لباسهای محلی همان زمان واردنمائید و اجازه دهید درخانه ها سکونت یابند و زندگی چند روزه یا یک هفته ای داشته باشند. دریک کلام زندگی درگذشته .
مهدی
چهارشنبه ۳۰ دي ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۰۸:۴۲ - درباره مسجد و مدرسه حکیم باشی (اقا محمود)
در کل اطلاعات خوبه ولی لطفا آدرس مسجد آقا محمود را ذکر کنید. با تشکر .
حمیده صوفی
چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۱۶:۴۲ - درباره غار شاه بلبل
عكس هاي ار اين محل دارم چطور برايتان ارسال كنم
داود حسن زاده
دوشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۱:۲۸ - درباره پلهای باستانی خیرآباد (پل سفلایی)
man etelate b shtari nesbat be 4 tafgi daram khastin dar ekhtyaretoon m izaram
farshad
دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۰۰:۵۶ - درباره مسجد جامع پامنار سنگسر(مهدیشهر)
با سلام . این مکان تاریخی در شهرستان مهدیشهر و شهر سنگسر واقع شده که به اشتباه شهر سمنان درج شده است . خواهشا مناطق تاریخی شهرهای دیگر را به نام خود ثبت نفرمایید .
سنگسری
سه شنبه ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۵۸:۲۵ - درباره تپه باستاني گيان
با سلام واقعا یکی از جای دیدنی و گردشگری بهشت کوچک از سرزمین ایران که خیلی ها از وجود آن بی خبر هستند .
آمیرحسین بابایی
پنجشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۴۷:۴۹ - درباره باغ گلشن
جایی بسار با صفا است وچشم بصیرت می خواهد تماشایش فقط درختا خرماش کتاه کنه باد که مره اسپکاش مفته.
حمید
سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۰۷:۰۱ - درباره آرامگاه سیبویه
اطلاعات محدود
HADI SAMARDAR
دوشنبه ۰۲ دي ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۳۳:۳۵ - درباره پل خواجو
اطلاعات مناسب و کافی بود . با سپاس
زهرا قندشکن
شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۴۵:۲۵ - درباره قله دماوند
دماوند برای استان مازندران می باشد گنبد گیتی
حامد
جمعه ۰۲ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۰۱:۱۹ - درباره سنگ نوشته
خوب و جالب است .چرا دور سنگ نوشته راحفاظ شیشه ای نمی گذارند تا نوشته های آن به مرور از بین نرود؟
شنبه ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۳۵:۰۷ - درباره تالار آینه(كاخ گلستان)
sad
asd
شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۰۷:۳۵ - درباره تالاب گنجگاه
Ya learn stomehing new everyday. It's true I guess!
Cristina
يكشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۱:۲۹:۱۲
نبرد رستم و سهراب |
|
![]() |
|
در بسیاری از داستان ها و افسانه های ایرانی پادشاه و یا پهلوانی را می بینیم که در هنگام شکار و دنبال کردنِ حیوانی به قصدِ شکار با ماجرای عجیبی روبرو می شود. واقعه رستم و سهراب هم جدا از آنها نیست چرا که رستم هم پس از شکار در نخجیرگاه بخواب می رود و رخش که اسبِ منهصرِ اوست به دست تُرکانی دزدیده می شود. رستم ردپای رخش را تا سمنگان (در نزدیکی مرز توران) دنبال می کند و از اینجاست که ماجرایِ دردناکِ رزمِ رستم و سهراب آغاز می گردد. پادشاه سمنگان از دیدن رستم خوشحال می شود و او را به کاخ خود دعوت می کند. شاه سمنگان به او قول می دهد که اسبش را هم پیدا کند و به او می گوید: یک امشب به می شاد داریم دل وز اندیشه آزاد داریم دل نماند پی رخش فرخ نهان چنان باره ی نامدار جهان رستم خوشحال شده و با آنها به می خوردن می نشینند. در هنگام شب یکی از دخترانِ شاه، تهمینه، به بستر او می آید و به او می گوید: یکی دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژبر و پلنگان منم بگیتی ز خوبان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ کبود اندکیست پس از آنکه تهمینه از بزرگی رستم و از آنکه درباره ی خوبی های او شنیده تعریف می کند از رستم خواهش می کند که برای او بچه ای بجای گذارد و بدلیلِ زنِ شیردلی که بوده به او قول می دهد رخش را هم برای او پیدا کند: یکی آنکه بر تو چنین گشته ام خرد را ز بهر هوا کشته ام و دیگر که از تو مگر کردگار نشاند یکی پورم اندر کنار مگر چون تو باشد به مردی و زور سپهرش دهد بهر کیوان و هور سه دیگر که اسپت بجای آورم سمنگان همه زیر پای آورم رستم هم از تهمینه خوشش می آید و از پدر او اجازه ی همخوابی با او را می گیرد. پس از انجامِ کار به تهمینه مهره ای می دهد که اگر فرزندشان دختر شد به گیسان او و اگر پسر شد به بازوی وی ببندد. پس از نه ماه سهراب بدنیا می آید. سهراب ماجرایِ پدرِ خود را از مادرش می پرسد. او در عشق به پدر خود چنان احساساتِ خود را نشان می دهد که می خواهد با کمکِ سپاهیانِ ترک، کیکاوس را از تخت پادشاهی ایران بر کنار کرده و پدر خود رستم را بر تخت بنشاند. در این هنگام به پادشاه توران، افراسیاب، خبر می رسد که سهرابِ 10-12 ساله ی زورمند قصد دارد به ایران حمله ببرد. افراسیاب از این موضوع خوشحال شده و به حیله با نوشتنِ نامه ای نمی گذارد که سهراب با پدرش آشنایی پیدا کند.سهراب، سفید دژِ ایرانیان را تسخیر می کند. کیکاوس به رستم نامه می نویسد که پهلوانِ دیگری از توران پیدا شده که قصدِ حمله به ایران را دارد. رستم همراه با سپاهیان به طرف دژِ سپید می رود و در دشتِ آنجا خیمه می زند. در هنگانم شب رستم با لباس ترکی به خیمه ی دشمن و پسرش می رود و از اینکه سهراب را با آن عظمتِ جسمی می بیند شگفت زده می شود.در اینجا رستم و سهراب یکدیگر را نمی شناسند. سهراب در تمام این هنگام سعی دارد از ماجرایِ پدرِ خود سر درآورد و او را پیدا کند اما اشخاصی که به آنها رجوع می کنند مانع بر این کار می شوند. سهراب شک دارد و حرف آنها را باور نمی کند. حتی در زمانی که رستم و سهراب همدیگر را در هنگام جنگ ملاقات می کنند، سهراب پر از شک و تردید است که آیا او رستم است یا خیر و از رستم نامش را می پرسد، رستم نام خود را فاش نمی کند: بدو گفت که از تو بپرسم سخن همه راستی باید افکند بن من ایدون گمانم که تو رستمی گر از تخمه ی نامور نیرمنی چنین داد پاسخ که رستم نیم هم از تخمه ی سام نیرم نیم که او پهلوانست و من کهترم نه با تخت و گاهم نه با افسرم از امید سهراب شد ناامید برو تیره شد روی روز سپید سهراب در هنگامه ی نبرد دو بار به تردید می افتد که آیا این حریف همان پدرش رستم نیست، و حتی از رستم می خواهد تا با او دستِ یاری دهد. اما رستم بدلیل اینکه سهراب بسیاری از سپاهیان ایرانی را کشته است و اینکه هنوز نمی داند که شخص مقابل پسر اوست، حرف سهراب را نمی پذیرد. پدر و پسر برای دفعه ی نخست با هم کشتی می گیرند. سهراب، رستم را بر زمین می افکند و خنجر بر می کشد برای ریختن خون رستم، اما رستم او را فریب داده و خواستارِ آن می شود تا با شمشیر به نبرد بپردازد: به سهراب گفت ای یل شیرگیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر دگرگونه تر باشد آیین ما جز این باشد آرایشِ دینِ ما کسی کو به کشتی نبرد آورد سر مهتری زیر گرد آورد نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرّد سرش گرچه باشد بکین گرش بار دیگر بزیر آورد ز افگندنش نام شیر آورد بدان چاره از چنگ آن اژدها همی خواست کآید ز کشتن رها در نبرد با شمشیر، رستم است که پهلوی سهراب را با خنجرِ خود می درد و در آخرین لحظات مرگ سهراب رازِ خود را فاش می کند و رستم با دیدنِ مهره ی خود بر بازوی او پسرش را می شناسد و به زاری می نشیند. سهراب در هنگام مرگ از رستم خواهش می کند که به توران زمین حمله نکند: چونکه که اکنون که روز من اندر گذشت همه کار ترکان دگرگونه گشت رستم حرف پسر را می پذیرد و اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید: کدامین پدر هرگز این کار کرد سزاوارم اکنون به گفتار سرد چه گویم چو آگه شود مادرش چه گونه فرستم کسی را برش پس از آن جنازه ی پسر را به سیستان می برد و همراه با پدربزرگ خود، سام، جنازه ی آن پهلوان را به خاکِ سرزمینِ یلان می سپارند... ماجرای رستم و سهراب در واقع کشمکشی است بین پدر و پسر، اما بگونه ای دیگر که در سایر داستانهای عصر برنز دیده نمی شود چرا که این پسر نیست که خواستارِ جایگاه پدر است بلکه این هر دو با هم غریبه ای بیش نیستند. در عصرِ برنزِ کیانیان و پهلوانان که تمامی ماجراها بر محور نبرد و ایستادگی قرار دارند زنان بیشتر در پشتِ پرده ی ماجراها هستند و پهلوانان فرصتِ نزدیک بودن با زنان را ندارند. زنانی که در این عصر هستند یا مانند سودابه و گردآفرید دارای نقش خشنی هستند و یا همچنان که گفته شد در محورِ حادثه ها قرار ندارند. همچنان که مادر سهراب و یا بانوی رستم تنها یک شب با رستم همخوابی دارد و بس. (ماجرایِ بیژن و منیژه را هم که در همین عصر اتفاق می افتد مطالعه کنید.) دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و نزدیکی کردن با زنان حتی مشکل ساز است. همانگونه که در زندگی رستم و سهراب مشاهده کردیم. به همین دلیل در آغاز ماجرای سهراب فردوسی سروده اسم سهراب رانم نخست ازان کین که او با پدر چون بجست |
|
راوی داستان : فردوسی |
|
تعداد نظرات : 0 |
تعداد بازدید : 7878 |










