مقاصدی که با ۲ میلیون تومان میتوان به آنها سفر کرد
نظرات شما
- درباره موزه قصر آيينه
خوب بود
نگار
سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۲۱:۴۷ - درباره چشمه ازناو
در مورد ازناو تشکر واما از بابت هفته وقف وامامزادگان مطالب وعکس قرار دادهاید کمال تشکر وقدر دانی مینمایم
ک. س
چهارشنبه ۲۷ دي ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۱۳:۵۷ - درباره مسجد جامع ارومیه
میشه اطلاعات بیشتر درباره این بنا در اختیارم قرار بدید ممنون میشم
نیلوفر خلیلی
جمعه ۰۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۲۷:۰۴ - درباره قبر مادر نادر شاه
Big help, big help. And superlative news of cosure.
Denny
دوشنبه ۱۲ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۱۷:۱۹ - درباره جهانبخت توفیقتوفیق تنها پهلوان و قهرمان بزرگ ایرانی نیست که موجب سرافرازی نام کشورش شد ولی اولین قهرمان ایرانی بود که در کشتی به مدال طلا دست یافت و در زمان خود این مرد بزرگ علاوه بر ورزش در تحصیل علم نیز منحصربه فرد بود ای کاش قدر این پهلوان علم و ورزش را بیشتر بدانیم و حداقل در سلگرد فوت و
افشین شیروئی
يكشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۴۴:۰۸ - درباره روستای خرانق
سلام .من یکی از دانشجویان عمران دانشگاه تهران هستم سفری به این روستای زیبا داشت واقعا زیباست فوق العادست.به خصوص منارجنبان بسیار زیبای داره
رها ایزدی
دوشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۳۳:۲۷ - درباره گلمکان
'گلمکان شهر عشق است ومیگذر رهررهگذر ی از ان..برای وصل یار...
روح اله گلمکانی
جمعه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۰۵:۲۲ - درباره قلعه سرماج
با سلام طبق گزارشهاي پيشينيان سرماج داراي تاريخي كهن بوده كه در زمان خود بسيار تاثير گذار هم بوده است . چرا در وب سايتها درباره تاريخ سرماج اين همه سانسور اعمال شده است و فقط گزارش شده كه سرماج در كجا واقع شده و از قلعه آن37 متر از ديوار جنوبي آن باقيمانده است يعني تمام تاريخ سرماج همين است و بس ؟ قلعه اي كه در دوره ساسانيان ساخته شده و در قرون 3 و4 هجري به مدت 50 سال مركز حكومت حسنويه بوده چي
فرخ كريمخاني
پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۴۹:۰۶ - درباره بقعه بی بی شهر بانو
بابا وقتي كه حضرت سجاد به دنيا آمد مادر ايشان در مدينه به شهادت رسيد اين بي بي شهربانو ايشان نيستند وگرنه آيا اين بقعه در شان مادرشهيده يك امام معصوم چهارم ما بود اگر هست يك تاريخ دان مذهبي و غير مذهبي بيايد مناظره بسم الله
سعيد.ق
سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۲۵:۴۲ - درباره آبشار یاسوج
بسیار زیباست
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۲۱:۰۲ - درباره قله دماوند
بسیار با شکوه است
محمد
چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۴۲:۳۸ - درباره کوه اهوران
لطفا عکس در سایت بگذارید با تشکر
محسن آهوران
سه شنبه ۰۴ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۲۹:۰۰ - درباره جنگلهای منطقه بانه
مناطق غربی کردستان عالیه خصوصا اورامانات کردستان که بدون افراق بهشت ایرانه
رسول خانی
شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۳۳:۴۵ - درباره آبشار مارگون
آدرس و موقعیت آبشار را اشتباه درج کرده اید لطفا بازخوانی و اصلاح کنید . با تشکر.
ه . نیک خواه
پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۵۳:۴۵ - درباره روستای آران و بید گل
باسلام لطفا اصلاح كنيد ماروستايي به نام آران وبيدگل نداريم. آران وبيدگل نام شهري است باحدود نودوپنج هزارنفر جمعيت كه مركز شهرستاني به همين نام مي باشد از مهمترين جاذبه هاي آران وبيدگل درياچه نمك كاروانسرا و-كوير زيباي مرنجاب وبقاع متبركه وشهر زير زميني نوش آباد مي باشد.
آران وبيدگل
شنبه ۰۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۳۷:۱۷ - درباره کلیسای پتروسوپولوس
من نمی تونم رو نقشه پیداش کنم
مینو چرخچی
يكشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۱۸:۰۹ - درباره معبد زیگورات (چغازنبیل )
معماری بسیار اعجاب برانگیزی داره
کمال
شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۱۲:۵۷ - درباره پارک جنگلی وکیل آباد
پارک جنگلی وکیل آباد یکی از زیاترین پار کهای ایران میباشد که در حومه شهر مشهد قرار دارد. این پارک قدمت هفتاد ساله دارد که به همت حاج حسین ملک ساخته شده و پس از درگشت ایشان در اختیار شهرداری مشهد قرار گرفت . مدیریت بی نظیر پارک در فضا سازی وسنگفرش پیاده روها و نصب المان های قدیمی سبب شده تا جشم اندارهای زیباییرا فراهم گرداند. مساحت پارک تقریبا هشتاد هکتار میباشد که شامل آبشار . کوهستان. س
مجتبی آقایی حکاک
شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۴۴:۲۷ - درباره ييلاق گليان و استخري
خیلی عالیه ممنون اگه امکان داره تصاویری از اماکن دیدنی در سایت گنجانده بشه.
آرشا
دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۵۲:۰۶ - درباره قله دماوند
از دور که خیلی زیباست . تاحالا از نزدیک ندیدمش ولی به نظرم با ابهته
چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۳۳:۴۱
نبرد رستم و سهراب |
|
![]() |
|
در بسیاری از داستان ها و افسانه های ایرانی پادشاه و یا پهلوانی را می بینیم که در هنگام شکار و دنبال کردنِ حیوانی به قصدِ شکار با ماجرای عجیبی روبرو می شود. واقعه رستم و سهراب هم جدا از آنها نیست چرا که رستم هم پس از شکار در نخجیرگاه بخواب می رود و رخش که اسبِ منهصرِ اوست به دست تُرکانی دزدیده می شود. رستم ردپای رخش را تا سمنگان (در نزدیکی مرز توران) دنبال می کند و از اینجاست که ماجرایِ دردناکِ رزمِ رستم و سهراب آغاز می گردد. پادشاه سمنگان از دیدن رستم خوشحال می شود و او را به کاخ خود دعوت می کند. شاه سمنگان به او قول می دهد که اسبش را هم پیدا کند و به او می گوید: یک امشب به می شاد داریم دل وز اندیشه آزاد داریم دل نماند پی رخش فرخ نهان چنان باره ی نامدار جهان رستم خوشحال شده و با آنها به می خوردن می نشینند. در هنگام شب یکی از دخترانِ شاه، تهمینه، به بستر او می آید و به او می گوید: یکی دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژبر و پلنگان منم بگیتی ز خوبان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ کبود اندکیست پس از آنکه تهمینه از بزرگی رستم و از آنکه درباره ی خوبی های او شنیده تعریف می کند از رستم خواهش می کند که برای او بچه ای بجای گذارد و بدلیلِ زنِ شیردلی که بوده به او قول می دهد رخش را هم برای او پیدا کند: یکی آنکه بر تو چنین گشته ام خرد را ز بهر هوا کشته ام و دیگر که از تو مگر کردگار نشاند یکی پورم اندر کنار مگر چون تو باشد به مردی و زور سپهرش دهد بهر کیوان و هور سه دیگر که اسپت بجای آورم سمنگان همه زیر پای آورم رستم هم از تهمینه خوشش می آید و از پدر او اجازه ی همخوابی با او را می گیرد. پس از انجامِ کار به تهمینه مهره ای می دهد که اگر فرزندشان دختر شد به گیسان او و اگر پسر شد به بازوی وی ببندد. پس از نه ماه سهراب بدنیا می آید. سهراب ماجرایِ پدرِ خود را از مادرش می پرسد. او در عشق به پدر خود چنان احساساتِ خود را نشان می دهد که می خواهد با کمکِ سپاهیانِ ترک، کیکاوس را از تخت پادشاهی ایران بر کنار کرده و پدر خود رستم را بر تخت بنشاند. در این هنگام به پادشاه توران، افراسیاب، خبر می رسد که سهرابِ 10-12 ساله ی زورمند قصد دارد به ایران حمله ببرد. افراسیاب از این موضوع خوشحال شده و به حیله با نوشتنِ نامه ای نمی گذارد که سهراب با پدرش آشنایی پیدا کند.سهراب، سفید دژِ ایرانیان را تسخیر می کند. کیکاوس به رستم نامه می نویسد که پهلوانِ دیگری از توران پیدا شده که قصدِ حمله به ایران را دارد. رستم همراه با سپاهیان به طرف دژِ سپید می رود و در دشتِ آنجا خیمه می زند. در هنگانم شب رستم با لباس ترکی به خیمه ی دشمن و پسرش می رود و از اینکه سهراب را با آن عظمتِ جسمی می بیند شگفت زده می شود.در اینجا رستم و سهراب یکدیگر را نمی شناسند. سهراب در تمام این هنگام سعی دارد از ماجرایِ پدرِ خود سر درآورد و او را پیدا کند اما اشخاصی که به آنها رجوع می کنند مانع بر این کار می شوند. سهراب شک دارد و حرف آنها را باور نمی کند. حتی در زمانی که رستم و سهراب همدیگر را در هنگام جنگ ملاقات می کنند، سهراب پر از شک و تردید است که آیا او رستم است یا خیر و از رستم نامش را می پرسد، رستم نام خود را فاش نمی کند: بدو گفت که از تو بپرسم سخن همه راستی باید افکند بن من ایدون گمانم که تو رستمی گر از تخمه ی نامور نیرمنی چنین داد پاسخ که رستم نیم هم از تخمه ی سام نیرم نیم که او پهلوانست و من کهترم نه با تخت و گاهم نه با افسرم از امید سهراب شد ناامید برو تیره شد روی روز سپید سهراب در هنگامه ی نبرد دو بار به تردید می افتد که آیا این حریف همان پدرش رستم نیست، و حتی از رستم می خواهد تا با او دستِ یاری دهد. اما رستم بدلیل اینکه سهراب بسیاری از سپاهیان ایرانی را کشته است و اینکه هنوز نمی داند که شخص مقابل پسر اوست، حرف سهراب را نمی پذیرد. پدر و پسر برای دفعه ی نخست با هم کشتی می گیرند. سهراب، رستم را بر زمین می افکند و خنجر بر می کشد برای ریختن خون رستم، اما رستم او را فریب داده و خواستارِ آن می شود تا با شمشیر به نبرد بپردازد: به سهراب گفت ای یل شیرگیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر دگرگونه تر باشد آیین ما جز این باشد آرایشِ دینِ ما کسی کو به کشتی نبرد آورد سر مهتری زیر گرد آورد نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرّد سرش گرچه باشد بکین گرش بار دیگر بزیر آورد ز افگندنش نام شیر آورد بدان چاره از چنگ آن اژدها همی خواست کآید ز کشتن رها در نبرد با شمشیر، رستم است که پهلوی سهراب را با خنجرِ خود می درد و در آخرین لحظات مرگ سهراب رازِ خود را فاش می کند و رستم با دیدنِ مهره ی خود بر بازوی او پسرش را می شناسد و به زاری می نشیند. سهراب در هنگام مرگ از رستم خواهش می کند که به توران زمین حمله نکند: چونکه که اکنون که روز من اندر گذشت همه کار ترکان دگرگونه گشت رستم حرف پسر را می پذیرد و اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید: کدامین پدر هرگز این کار کرد سزاوارم اکنون به گفتار سرد چه گویم چو آگه شود مادرش چه گونه فرستم کسی را برش پس از آن جنازه ی پسر را به سیستان می برد و همراه با پدربزرگ خود، سام، جنازه ی آن پهلوان را به خاکِ سرزمینِ یلان می سپارند... ماجرای رستم و سهراب در واقع کشمکشی است بین پدر و پسر، اما بگونه ای دیگر که در سایر داستانهای عصر برنز دیده نمی شود چرا که این پسر نیست که خواستارِ جایگاه پدر است بلکه این هر دو با هم غریبه ای بیش نیستند. در عصرِ برنزِ کیانیان و پهلوانان که تمامی ماجراها بر محور نبرد و ایستادگی قرار دارند زنان بیشتر در پشتِ پرده ی ماجراها هستند و پهلوانان فرصتِ نزدیک بودن با زنان را ندارند. زنانی که در این عصر هستند یا مانند سودابه و گردآفرید دارای نقش خشنی هستند و یا همچنان که گفته شد در محورِ حادثه ها قرار ندارند. همچنان که مادر سهراب و یا بانوی رستم تنها یک شب با رستم همخوابی دارد و بس. (ماجرایِ بیژن و منیژه را هم که در همین عصر اتفاق می افتد مطالعه کنید.) دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و نزدیکی کردن با زنان حتی مشکل ساز است. همانگونه که در زندگی رستم و سهراب مشاهده کردیم. به همین دلیل در آغاز ماجرای سهراب فردوسی سروده اسم سهراب رانم نخست ازان کین که او با پدر چون بجست |
|
راوی داستان : فردوسی |
|
تعداد نظرات : 0 |
تعداد بازدید : 7839 |










