مقاصدی که با ۲ میلیون تومان میتوان به آنها سفر کرد
نظرات شما
- درباره نقش برجسته بلاش ( بيستون )
خواستم از شما سوال کنم هزینه ی یک سایبون دو متری چقدر میشه که رو این اثر نمیزارن،به خدا اعلام کنین،ملت هزینشو میدن،داره از بین میره من که خجالت کشیدم وقتی دیدمش،
اصغر
شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰۸:۲۰ - درباره مدرسه هتاد و دو تن
باسلام عكس مربوط به امام زادگان سيد ياسر وناصر برادران امام رضا مي باشد كه به اشتباه در توضيحات مدرسه هفتادودو تن گذاشته شده باتشكر
محموداححمدي
جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۴۹:۰۳ - درباره قلعه سرماج
با سلام طبق گزارشهاي پيشينيان سرماج داراي تاريخي كهن بوده كه در زمان خود بسيار تاثير گذار هم بوده است . چرا در وب سايتها درباره تاريخ سرماج اين همه سانسور اعمال شده است و فقط گزارش شده كه سرماج در كجا واقع شده و از قلعه آن37 متر از ديوار جنوبي آن باقيمانده است يعني تمام تاريخ سرماج همين است و بس ؟ قلعه اي كه در دوره ساسانيان ساخته شده و در قرون 3 و4 هجري به مدت 50 سال مركز حكومت حسنويه بوده چي
فرخ كريمخاني
پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۴۹:۰۶ - درباره قلعه الویر
کاش میراث فرهنگی ارزش بیشتری به این بناها میدادند. تا همین تل خاک نیز از بین نمیرفت.
مصطفی نادری فشار
شنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۱۴:۰۰ - درباره مقبره سه گنبد
بسیار عالی
عارف نیکخواه
سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۴۱:۰۸ - درباره دریاچه شورابیل
Insights like this liven thnigs up around here.
Dilip
يكشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۵:۵۴:۳۳ - درباره آبشار سواسره
سلام خیلی ممنون میشوم اگر عکسی از آبشار داريد برايم ارسال کنيد بسیار متشکرم
سید روح اله هاشمی
سه شنبه ۰۳ دي ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۰۱:۴۶ - درباره دره اوشان-فشم (اوشون-فشم)
من از 30 سال پيش هر ساله در فصل تابستان به منطقه اوشان مراجعه مي كنم ولي با توجه به افزايش جمعيت و حضور بيشتر مردم به اين منطقه ، متاسفانه طي اين مدت سه دهه ، هيچگونه تغيير مثبتي جهت رفاه حال مردم از سوي شوراي اين منطقه صورت نگرفته و فقط باعث رفاه بيشتر اقشار مرفه و افزايش ويلاهاي گران قيمت شده است
سيد داود موسوي
شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۰۸:۲۲:۵۸ - درباره آب گرم رینه
یکی از راههای جذب گردشگردرکشور . شهرکهای سینمایی است که می توان ازآنها به عنوان شهری واقعی با مردمان و سنت های قدیمی استفاده نمائید. نیرو جذب نمایید زن و مرد و کوچک و بزرگ. نانوا. قصاب. خان. گاریچی و... در آنجا کار و زندگی کنند. گردشگررا در این مجموعه با لباسهای محلی همان زمان واردنمائید و اجازه دهید درخانه ها سکونت یابند و زندگی چند روزه یا یک هفته ای داشته باشند. دریک کلام زندگی درگذشته .
مهدی
چهارشنبه ۳۰ دي ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۰۸:۴۲ - درباره مسجد جامع دزک
مسجد تاریخ آن به قرن اول هجری بر می گردد نه دوره صفوی لطفا تصحیح بفرمائید
احمدی
دوشنبه ۰۳ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۳۴:۰۶ - درباره روستای میمند
این روستا و منطقه بسیار زیباست و به صورت بکر باقی مانده است ولی افسوس که سازمان گردشگری هیچ کاری نمی کند
علی اعتمادی
سه شنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۴۲:۴۲ - درباره میل رادکان
اطلاعاتتون کاملا غلطه این برج گورستان نیس این برج نجومیه برای قدمتش هم که دوستان لطف کردن
ممد سجادی
پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۴۹:۳۹ - درباره قلعه سرماج
سلام من هم از طرف احمدی های این روستا از شماتشکرمیکنم ...
شنبه ۱۵ تير ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۵۲:۵۴ - درباره کوه تل انبار
لطفا اذعان بفرمایید که مسیر کوهنوردان و طبیعت دوستان از روستای زیارت به طرف تل انبار و زبله از راه گو خوسه با مناظر بسیار زیبا و چشم اندازهایی از دشت گرگان تا اق قلا دارد.
mehdinejad
يكشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۴۸:۴۱ - درباره عمارت باغ سپهدار
تمامی آثار تاریخی ما بی نظیر هستن
مریم مافی
يكشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۵۶:۳۵ - درباره کلیسای مارتوما (بالولان)
من اهل همین روستا هستم اطلاعاتتون ضعیف و ناقصه
حبیب
دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۴۱:۱۹ - درباره مسجد کبود گنبد
سلام.این مسجد جاهای دیدنی دارد من رفته بدم خیلی عکس های قشنگی انداختم هرکس به مسجد کبود نرفته است حتما برود و روحیه اش باز شود.مر30
فرشاد فرشی
سه شنبه ۰۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۵۹:۱۹ - درباره نقش برجسته آنوبانی نی
lمطالب بی نظیرند
شیرین شیرین پرور
جمعه ۰۹ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۳۸:۵۷ - درباره امامزاده علي الصالح
لطفا ازمعجزات این امام زاده ی بزرگ برای کسانی که بزرگی این امام زاده رانمی شناسند بگویید
کوثر
يكشنبه ۰۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۱۱:۱۳
محمودمحلاتی
پنجشنبه ۰۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۴۱:۱۵
نبرد رستم و سهراب |
|
![]() |
|
در بسیاری از داستان ها و افسانه های ایرانی پادشاه و یا پهلوانی را می بینیم که در هنگام شکار و دنبال کردنِ حیوانی به قصدِ شکار با ماجرای عجیبی روبرو می شود. واقعه رستم و سهراب هم جدا از آنها نیست چرا که رستم هم پس از شکار در نخجیرگاه بخواب می رود و رخش که اسبِ منهصرِ اوست به دست تُرکانی دزدیده می شود. رستم ردپای رخش را تا سمنگان (در نزدیکی مرز توران) دنبال می کند و از اینجاست که ماجرایِ دردناکِ رزمِ رستم و سهراب آغاز می گردد. پادشاه سمنگان از دیدن رستم خوشحال می شود و او را به کاخ خود دعوت می کند. شاه سمنگان به او قول می دهد که اسبش را هم پیدا کند و به او می گوید: یک امشب به می شاد داریم دل وز اندیشه آزاد داریم دل نماند پی رخش فرخ نهان چنان باره ی نامدار جهان رستم خوشحال شده و با آنها به می خوردن می نشینند. در هنگام شب یکی از دخترانِ شاه، تهمینه، به بستر او می آید و به او می گوید: یکی دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژبر و پلنگان منم بگیتی ز خوبان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ کبود اندکیست پس از آنکه تهمینه از بزرگی رستم و از آنکه درباره ی خوبی های او شنیده تعریف می کند از رستم خواهش می کند که برای او بچه ای بجای گذارد و بدلیلِ زنِ شیردلی که بوده به او قول می دهد رخش را هم برای او پیدا کند: یکی آنکه بر تو چنین گشته ام خرد را ز بهر هوا کشته ام و دیگر که از تو مگر کردگار نشاند یکی پورم اندر کنار مگر چون تو باشد به مردی و زور سپهرش دهد بهر کیوان و هور سه دیگر که اسپت بجای آورم سمنگان همه زیر پای آورم رستم هم از تهمینه خوشش می آید و از پدر او اجازه ی همخوابی با او را می گیرد. پس از انجامِ کار به تهمینه مهره ای می دهد که اگر فرزندشان دختر شد به گیسان او و اگر پسر شد به بازوی وی ببندد. پس از نه ماه سهراب بدنیا می آید. سهراب ماجرایِ پدرِ خود را از مادرش می پرسد. او در عشق به پدر خود چنان احساساتِ خود را نشان می دهد که می خواهد با کمکِ سپاهیانِ ترک، کیکاوس را از تخت پادشاهی ایران بر کنار کرده و پدر خود رستم را بر تخت بنشاند. در این هنگام به پادشاه توران، افراسیاب، خبر می رسد که سهرابِ 10-12 ساله ی زورمند قصد دارد به ایران حمله ببرد. افراسیاب از این موضوع خوشحال شده و به حیله با نوشتنِ نامه ای نمی گذارد که سهراب با پدرش آشنایی پیدا کند.سهراب، سفید دژِ ایرانیان را تسخیر می کند. کیکاوس به رستم نامه می نویسد که پهلوانِ دیگری از توران پیدا شده که قصدِ حمله به ایران را دارد. رستم همراه با سپاهیان به طرف دژِ سپید می رود و در دشتِ آنجا خیمه می زند. در هنگانم شب رستم با لباس ترکی به خیمه ی دشمن و پسرش می رود و از اینکه سهراب را با آن عظمتِ جسمی می بیند شگفت زده می شود.در اینجا رستم و سهراب یکدیگر را نمی شناسند. سهراب در تمام این هنگام سعی دارد از ماجرایِ پدرِ خود سر درآورد و او را پیدا کند اما اشخاصی که به آنها رجوع می کنند مانع بر این کار می شوند. سهراب شک دارد و حرف آنها را باور نمی کند. حتی در زمانی که رستم و سهراب همدیگر را در هنگام جنگ ملاقات می کنند، سهراب پر از شک و تردید است که آیا او رستم است یا خیر و از رستم نامش را می پرسد، رستم نام خود را فاش نمی کند: بدو گفت که از تو بپرسم سخن همه راستی باید افکند بن من ایدون گمانم که تو رستمی گر از تخمه ی نامور نیرمنی چنین داد پاسخ که رستم نیم هم از تخمه ی سام نیرم نیم که او پهلوانست و من کهترم نه با تخت و گاهم نه با افسرم از امید سهراب شد ناامید برو تیره شد روی روز سپید سهراب در هنگامه ی نبرد دو بار به تردید می افتد که آیا این حریف همان پدرش رستم نیست، و حتی از رستم می خواهد تا با او دستِ یاری دهد. اما رستم بدلیل اینکه سهراب بسیاری از سپاهیان ایرانی را کشته است و اینکه هنوز نمی داند که شخص مقابل پسر اوست، حرف سهراب را نمی پذیرد. پدر و پسر برای دفعه ی نخست با هم کشتی می گیرند. سهراب، رستم را بر زمین می افکند و خنجر بر می کشد برای ریختن خون رستم، اما رستم او را فریب داده و خواستارِ آن می شود تا با شمشیر به نبرد بپردازد: به سهراب گفت ای یل شیرگیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر دگرگونه تر باشد آیین ما جز این باشد آرایشِ دینِ ما کسی کو به کشتی نبرد آورد سر مهتری زیر گرد آورد نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرّد سرش گرچه باشد بکین گرش بار دیگر بزیر آورد ز افگندنش نام شیر آورد بدان چاره از چنگ آن اژدها همی خواست کآید ز کشتن رها در نبرد با شمشیر، رستم است که پهلوی سهراب را با خنجرِ خود می درد و در آخرین لحظات مرگ سهراب رازِ خود را فاش می کند و رستم با دیدنِ مهره ی خود بر بازوی او پسرش را می شناسد و به زاری می نشیند. سهراب در هنگام مرگ از رستم خواهش می کند که به توران زمین حمله نکند: چونکه که اکنون که روز من اندر گذشت همه کار ترکان دگرگونه گشت رستم حرف پسر را می پذیرد و اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید: کدامین پدر هرگز این کار کرد سزاوارم اکنون به گفتار سرد چه گویم چو آگه شود مادرش چه گونه فرستم کسی را برش پس از آن جنازه ی پسر را به سیستان می برد و همراه با پدربزرگ خود، سام، جنازه ی آن پهلوان را به خاکِ سرزمینِ یلان می سپارند... ماجرای رستم و سهراب در واقع کشمکشی است بین پدر و پسر، اما بگونه ای دیگر که در سایر داستانهای عصر برنز دیده نمی شود چرا که این پسر نیست که خواستارِ جایگاه پدر است بلکه این هر دو با هم غریبه ای بیش نیستند. در عصرِ برنزِ کیانیان و پهلوانان که تمامی ماجراها بر محور نبرد و ایستادگی قرار دارند زنان بیشتر در پشتِ پرده ی ماجراها هستند و پهلوانان فرصتِ نزدیک بودن با زنان را ندارند. زنانی که در این عصر هستند یا مانند سودابه و گردآفرید دارای نقش خشنی هستند و یا همچنان که گفته شد در محورِ حادثه ها قرار ندارند. همچنان که مادر سهراب و یا بانوی رستم تنها یک شب با رستم همخوابی دارد و بس. (ماجرایِ بیژن و منیژه را هم که در همین عصر اتفاق می افتد مطالعه کنید.) دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و نزدیکی کردن با زنان حتی مشکل ساز است. همانگونه که در زندگی رستم و سهراب مشاهده کردیم. به همین دلیل در آغاز ماجرای سهراب فردوسی سروده اسم سهراب رانم نخست ازان کین که او با پدر چون بجست |
|
راوی داستان : فردوسی |
|
تعداد نظرات : 0 |
تعداد بازدید : 7799 |










