مقاصدی که با ۲ میلیون تومان میتوان به آنها سفر کرد
نظرات شما
- درباره غار رود افشان
با سلام من در تاریخ 06/10/92 به غار رود افشان رفتم مکان بسیار جالبی از لحاظ تاریخی میباشد ولی متاسفانه با مشاهده بعضی موارد ضد فرهنگی و دینی مواجه شدم که بسیار متاسف شدم از جمله اینکه کلیه چراغ های داخل غار را از بین بره اند،روی در و دیوار غار با ماژیک و غیره یادگاری و غیره نوشته اند،به غندیلهای بسیار زیبا داخل غار آسیب رسانده اند و ... از لحاظ حجاب و این قبیل موارد هم که نگویم بهتر است.
عباس اشیاع
شنبه ۰۷ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۴۶:۲۳ - درباره کلیسای آشوری ها
با سلام پنچ عدد دیر در روستای دزگیر وجود دارد
نورالدین حاتمی
پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۵:۴۱ - درباره سبلان و دامنه های آن
باسلام خسته نباشید فراوان بسیارعالی توصیف کردید. ولی چند جمله غلت املای هستد که اگر تصیح شود خوبه باتشکر
محمد پوررمضان
دوشنبه ۰۱ تير ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۴۵:۵۶ - درباره كتيبه گنجنامه
مطالب شما در این مورد بسیار خواندنی و جالب است امیدوارم مطالب را بیشتر کنید
roxanan arianpour
شنبه ۲۶ دي ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۵:۴۰ - درباره آتشکده گناباد
نماد افتخار عزمت این منطقه شایسته ان است که چند عکس در سایت داشته باشد در ضمن از آثار گردشگری این منظقه می توان به قنات قصبه با تاریخی چند صد ساله اشاره نمود که جای آن در سایت شما خالی است
حامدپاکروح
يكشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۰۲:۲۴ - درباره دریاچه تار دماوند
جای خیلی معرکه است با ماشین شاسی بلند برید بهتره ولی پراید هم کنار دریاچه تار دیده میشود شنا داخل آب خنک اونجا حال میده
دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۲۰:۲۲ - درباره موزه علوم طبیعی
خیلی خوب بود
خداترس
سه شنبه ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۲:۲۸ - درباره مجموعه حمام و بازار خان
بسیار عالی است
ابراهیم ابو ترابی
شنبه ۰۵ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۲۱:۳۱ - درباره گلمکان
گلمکان شهر شکوفه های گیلاس وآلبالو گلمکان زیبا وارامش بخش است گلمکان دوستت دارم زهراصادقی گلمکانی
يكشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۱۳:۲۱ - درباره مقبره شيداي نازار
این کوه از قدیم متعلق به روستای چمقلو شیدا بوده .اسم روستا هم این قظیه رو ثابت میکنه .ولی در چند سال اخیر از روستای ظفر آباد به بالای کوه جاده خاکی درست کرده اند و این کوه رو هم به اسم ظفر آباد ثبت کرده اند . این یعنی دزدی واقعا افتضاحه
shahram
سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۵۶:۲۶ - درباره مقبره عوض الخواص بن فیروز شاه زرین کلاه
This is both street smart and intelglient.
Tony
شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۲۶:۴۶ - درباره عمارت عالی قاپو
مرسی بابت این توضیح.اما شرح بسیار کوتاهی است و آنچنانکه باید رسا نیست شاید بدلیل کم بودن تصاویر باشد.مثلا خوب است که بطور جدا عکسی از پنجره مشبک داشته باشید یا قسمتهای دیگر.نکته بعد اینکه شرح داده شود که این بنا مربوط به قبل از تغییر پایتخت از قزوین به اصفهان میباشد.سپاسگذارم پیروز باشید
ابراهیم گل محمدی
جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۵۴:۳۴ - درباره آرامگاه نادر شاه افشار
از اثار زيبا و ارزشمند است اما بيچاره نادر عجب ورثه اي داشته اخه بنده خدا گفته بود مثل تاج محل براش درست كنن اونوقت شايد اين يكي تو ليست عجايب هفت گانه قرار ميگرفت ....
زينب احمديار
شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۹:۵۵ - درباره امامزاده علی شکر تاب
جای بسیارزیباومعنوی وهمچنین ارامگاه بسیاری ازعزیزان من ازجمله پدرومادر عزیزترازجانم درانجا می باشد
Ebrahim Bakhtiari
جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۳۰:۳۸ - درباره کاخ سعد آباد
چرا نوشتین که همه ی ایام هفته بازه؟ در حالیکه دوشنبه ها آف موزه است ما طبق اطلاع اکثر سایت ها که همیشه بازه به غیر از ایام تعطیل یه روز دوشنبه غیر تعطیل رفتیم گفتن همیشه دوشنبه ها بسته اس!! واقعا ممنونم به خاطر این اطلاع رسانی بعدشم بلیطاش انقد گرونه که آدم چرات نمیکنه بره
مریم م
سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۴:۰۶ - درباره آبشار سرطاف
ما که تا به حالا این آبشارو در سرطاف ندیدیم . فکر نکنم سرطاف آبشار داشته باشه
saeed
جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۰۹:۱۹ - درباره قلعه فلک الافلاک
کاش یه توضیح کوتاه هم به زبان انگلیسی مینوشتید که راحت تر بتونم با دوستانم در خارج کشور به اشتراک بزارم
فاطمه محمدی
دوشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۰:۴۰:۲۶ - درباره مقبره شيداي نازار
در منطقه ما روستای خسروآباد و روستا های اطراف مقبره مشهور است که اینجا مقبره امامزاده ای به نام شیدا است که خواهر امام رضا (ع) است و مردم به همین خاطر به زیارت این مقبره میروند من تعجب کردم که اسم کتابی را آورده اید و گفته اید جد والی کردستان در آن مدفون است واقعا" نمیدانم کدام درست است
بنیامین
سه شنبه ۳۰ دي ۱۳۹۳ ساعت ۰۱:۰۷:۰۱ - درباره برج اوچ گنبد خان
خیلی زیبا ومردم مهمان نوازی داردحتمی بازدیدکنید
کاظمی
يكشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۰۵:۳۳:۳۵ - درباره امامزاده هاشم
انشاالله*میایم زیارت
شمععونی
چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۲۱:۰۶
نبرد رستم و سهراب |
|
![]() |
|
در بسیاری از داستان ها و افسانه های ایرانی پادشاه و یا پهلوانی را می بینیم که در هنگام شکار و دنبال کردنِ حیوانی به قصدِ شکار با ماجرای عجیبی روبرو می شود. واقعه رستم و سهراب هم جدا از آنها نیست چرا که رستم هم پس از شکار در نخجیرگاه بخواب می رود و رخش که اسبِ منهصرِ اوست به دست تُرکانی دزدیده می شود. رستم ردپای رخش را تا سمنگان (در نزدیکی مرز توران) دنبال می کند و از اینجاست که ماجرایِ دردناکِ رزمِ رستم و سهراب آغاز می گردد. پادشاه سمنگان از دیدن رستم خوشحال می شود و او را به کاخ خود دعوت می کند. شاه سمنگان به او قول می دهد که اسبش را هم پیدا کند و به او می گوید: یک امشب به می شاد داریم دل وز اندیشه آزاد داریم دل نماند پی رخش فرخ نهان چنان باره ی نامدار جهان رستم خوشحال شده و با آنها به می خوردن می نشینند. در هنگام شب یکی از دخترانِ شاه، تهمینه، به بستر او می آید و به او می گوید: یکی دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژبر و پلنگان منم بگیتی ز خوبان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ کبود اندکیست پس از آنکه تهمینه از بزرگی رستم و از آنکه درباره ی خوبی های او شنیده تعریف می کند از رستم خواهش می کند که برای او بچه ای بجای گذارد و بدلیلِ زنِ شیردلی که بوده به او قول می دهد رخش را هم برای او پیدا کند: یکی آنکه بر تو چنین گشته ام خرد را ز بهر هوا کشته ام و دیگر که از تو مگر کردگار نشاند یکی پورم اندر کنار مگر چون تو باشد به مردی و زور سپهرش دهد بهر کیوان و هور سه دیگر که اسپت بجای آورم سمنگان همه زیر پای آورم رستم هم از تهمینه خوشش می آید و از پدر او اجازه ی همخوابی با او را می گیرد. پس از انجامِ کار به تهمینه مهره ای می دهد که اگر فرزندشان دختر شد به گیسان او و اگر پسر شد به بازوی وی ببندد. پس از نه ماه سهراب بدنیا می آید. سهراب ماجرایِ پدرِ خود را از مادرش می پرسد. او در عشق به پدر خود چنان احساساتِ خود را نشان می دهد که می خواهد با کمکِ سپاهیانِ ترک، کیکاوس را از تخت پادشاهی ایران بر کنار کرده و پدر خود رستم را بر تخت بنشاند. در این هنگام به پادشاه توران، افراسیاب، خبر می رسد که سهرابِ 10-12 ساله ی زورمند قصد دارد به ایران حمله ببرد. افراسیاب از این موضوع خوشحال شده و به حیله با نوشتنِ نامه ای نمی گذارد که سهراب با پدرش آشنایی پیدا کند.سهراب، سفید دژِ ایرانیان را تسخیر می کند. کیکاوس به رستم نامه می نویسد که پهلوانِ دیگری از توران پیدا شده که قصدِ حمله به ایران را دارد. رستم همراه با سپاهیان به طرف دژِ سپید می رود و در دشتِ آنجا خیمه می زند. در هنگانم شب رستم با لباس ترکی به خیمه ی دشمن و پسرش می رود و از اینکه سهراب را با آن عظمتِ جسمی می بیند شگفت زده می شود.در اینجا رستم و سهراب یکدیگر را نمی شناسند. سهراب در تمام این هنگام سعی دارد از ماجرایِ پدرِ خود سر درآورد و او را پیدا کند اما اشخاصی که به آنها رجوع می کنند مانع بر این کار می شوند. سهراب شک دارد و حرف آنها را باور نمی کند. حتی در زمانی که رستم و سهراب همدیگر را در هنگام جنگ ملاقات می کنند، سهراب پر از شک و تردید است که آیا او رستم است یا خیر و از رستم نامش را می پرسد، رستم نام خود را فاش نمی کند: بدو گفت که از تو بپرسم سخن همه راستی باید افکند بن من ایدون گمانم که تو رستمی گر از تخمه ی نامور نیرمنی چنین داد پاسخ که رستم نیم هم از تخمه ی سام نیرم نیم که او پهلوانست و من کهترم نه با تخت و گاهم نه با افسرم از امید سهراب شد ناامید برو تیره شد روی روز سپید سهراب در هنگامه ی نبرد دو بار به تردید می افتد که آیا این حریف همان پدرش رستم نیست، و حتی از رستم می خواهد تا با او دستِ یاری دهد. اما رستم بدلیل اینکه سهراب بسیاری از سپاهیان ایرانی را کشته است و اینکه هنوز نمی داند که شخص مقابل پسر اوست، حرف سهراب را نمی پذیرد. پدر و پسر برای دفعه ی نخست با هم کشتی می گیرند. سهراب، رستم را بر زمین می افکند و خنجر بر می کشد برای ریختن خون رستم، اما رستم او را فریب داده و خواستارِ آن می شود تا با شمشیر به نبرد بپردازد: به سهراب گفت ای یل شیرگیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر دگرگونه تر باشد آیین ما جز این باشد آرایشِ دینِ ما کسی کو به کشتی نبرد آورد سر مهتری زیر گرد آورد نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرّد سرش گرچه باشد بکین گرش بار دیگر بزیر آورد ز افگندنش نام شیر آورد بدان چاره از چنگ آن اژدها همی خواست کآید ز کشتن رها در نبرد با شمشیر، رستم است که پهلوی سهراب را با خنجرِ خود می درد و در آخرین لحظات مرگ سهراب رازِ خود را فاش می کند و رستم با دیدنِ مهره ی خود بر بازوی او پسرش را می شناسد و به زاری می نشیند. سهراب در هنگام مرگ از رستم خواهش می کند که به توران زمین حمله نکند: چونکه که اکنون که روز من اندر گذشت همه کار ترکان دگرگونه گشت رستم حرف پسر را می پذیرد و اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید: کدامین پدر هرگز این کار کرد سزاوارم اکنون به گفتار سرد چه گویم چو آگه شود مادرش چه گونه فرستم کسی را برش پس از آن جنازه ی پسر را به سیستان می برد و همراه با پدربزرگ خود، سام، جنازه ی آن پهلوان را به خاکِ سرزمینِ یلان می سپارند... ماجرای رستم و سهراب در واقع کشمکشی است بین پدر و پسر، اما بگونه ای دیگر که در سایر داستانهای عصر برنز دیده نمی شود چرا که این پسر نیست که خواستارِ جایگاه پدر است بلکه این هر دو با هم غریبه ای بیش نیستند. در عصرِ برنزِ کیانیان و پهلوانان که تمامی ماجراها بر محور نبرد و ایستادگی قرار دارند زنان بیشتر در پشتِ پرده ی ماجراها هستند و پهلوانان فرصتِ نزدیک بودن با زنان را ندارند. زنانی که در این عصر هستند یا مانند سودابه و گردآفرید دارای نقش خشنی هستند و یا همچنان که گفته شد در محورِ حادثه ها قرار ندارند. همچنان که مادر سهراب و یا بانوی رستم تنها یک شب با رستم همخوابی دارد و بس. (ماجرایِ بیژن و منیژه را هم که در همین عصر اتفاق می افتد مطالعه کنید.) دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و نزدیکی کردن با زنان حتی مشکل ساز است. همانگونه که در زندگی رستم و سهراب مشاهده کردیم. به همین دلیل در آغاز ماجرای سهراب فردوسی سروده اسم سهراب رانم نخست ازان کین که او با پدر چون بجست |
|
راوی داستان : فردوسی |
|
تعداد نظرات : 0 |
تعداد بازدید : 7818 |










