مقاصدی که با ۲ میلیون تومان میتوان به آنها سفر کرد
نظرات شما
- درباره سنگ نگاره لاخ مزار
بسیار زیبا و عالی بود ایکاش عکس هم میگذاشتید ممنون
محمد حسین سرزهی
سه شنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۴۰:۵۹ - درباره روستای هرزویل
دوستان شرمنده فرمودند با این اطلاعات اولا که هرزویل روستایی از توابع شهرستان رودبار و استان گیلان هست. فاصله اون از شهر منجیل 3 کیلومتر و جالبه بدونین که اولین شهرک توریستی ایران با سینما کازینو رستوران فروشگاه استخر استاندارد و ... در سال 1342 در اون ساخته شده. شهرت هرزویل به خاطر سرو 3000 سالشه که ناصر خسرو قبادیانی تو سفر نامش از اون یاد کرده ، دیدن هرزویل خالی از لطف نسیت ، و جالبش اینجاس
مهرداد
پنجشنبه ۰۹ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۲۶:۳۴ - درباره آب گرم گنو
خودم نرفتم اما زیاد ازش تعریف میکنند
hojat
شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۵۰:۱۳ - درباره آرامگاه كوروش كبير
کوروش بزرگ هرگز فراموش نخواهد شد دوست دارم تا به مقبره او سری برنم خیلی دوست دارم ولی شرایطش را ندارم نامش همیشه زنده و پاینده باد
ghazaleshiryan
سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۴۸:۱۳ - درباره موزه قصر آيينه
عالی نبود . نیاز به قوی شدن دارد این سایت .
نگار
سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۲۳:۰۶ - درباره روستای خورگو
من اصالتا خورگویی هستم و با اینکه در شهر بندرعباس زندگی می کنم زود به زود به آنجا می روم و از بودن در هوای پاک و منظره های زیبای خورگو سیر نمیشم! به دوستان پیشنهاد می کنم برای تفریح حتما به خورگو هم بیایند هر جند خورگو طرفدارای خاص خودشو داره و نیاز به تعریف نداره! تعریف از خود نباشه(ریا نباشه) همه اهالی خورگو از انسان های فرهیخته و تحصیل کرده ای هستند و کلا اسم خورگو رو که بیاری همه میگن
هانیه
يكشنبه ۰۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۲۳:۲۰ - درباره تپه قره شیروان
خوب
سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۳:۱۷:۲۹ - درباره روستای هلیلان
سلام من میخواستم در رابطه با رفتار و فرهنگ مردم هلیلان اطلاعات به دست بیارم چون هیچ شناختی راجبه انها ندارم میشه شما به من کمک کنین
الهه احمدی
يكشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۵۷:۴۹ - درباره قره کلیسا (کلیسای تاتائوس )
Thanks for that! It's just the anwesr I needed.
Cherlin
يكشنبه ۱۸ دي ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۴۰:۴۱ - درباره چشمه آب شور لاکان
That's the thnkiing of a creative mind
Emmly
دوشنبه ۱۲ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۱۵:۰۹ - درباره خانه میرزا کوچک جنگلی
عالی بود
امید
دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۴۷:۱۹ - درباره چشمه حنیفقان
همه رو دعوت میکنم به چهل چشمه حنیفقان . خونوکون خیلی زیباست . هیچ امکاناتی ندارد . مسئولین گردشگری کجا هستند ؟
فخرالدین کاوسی
جمعه ۰۹ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۵۳:۲۹ - درباره امامزاده علي الصالح
لطفا ازمعجزات این امام زاده ی بزرگ برای کسانی که بزرگی این امام زاده رانمی شناسند بگویید
کوثر
يكشنبه ۰۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۱۱:۱۳ - درباره پوپه مهدوی نادر سلام من باید این خانم مهدوی رو ببینم..نمیدونم چطور پیداش کنم اگخ میتونید کمکم کنید..منم مثل ایشون سال آینده با دوچرخه دوردنیا میرم و باید به یکی مثه ایشون مشورت کنم مرسی
مینا
شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۱۳:۵۰ - درباره آسياب گبری
خوب
س ت
يكشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۴۷:۱۸ - درباره امامزاده هلال بن علی
امامزاده هلال بن علی بن ابیطالب(ع) از اماکن تارخی و مذهبی شهرستان آران و بیدگل ـ است. لطفاٌ اصلاح گردد.
مجید
سه شنبه ۰۳ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۲۳:۵۷ - درباره روستای سرآبله
سلام لطفا منبع این مطلب را معرفی کنید
مسعود
چهارشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۱۷:۳۳ - درباره روستای فهرج
سلام. در قسمت پیامک هاتون ،دریافت آثار صادق هدایت رو گذاشتید. این شخص از نظر ایمان و اعتقادات ما ایرانیان مسلمان ،انسان منحرفی است. لطفا نسبت به حذف این قسمت از سایت و ارسال پیامک هاتون سریع تر اقدام کنید و دفعه ی بعد که به سایت شما مراجعه کنم و حذف نکرده باشید مجبورم که به مقامات مسوول گزارش کنم. مردم را به سمت گمراهی سوق ندید.
رسول
پنجشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۴۰:۲۶
حماسه عاشقانه خسرو و شیرین |
|
![]() |
|
زندگی عاشقانه خسرو و شیرین بر اساس زندگی پر فراز و نشیب شاهنشاه ساسانی و شیرین شاهزاده ارمنی رقم خورده است . خسروپرویز در سال 590 میلادی تاجگذاری نمود و رسما شاهنشاه ایران شد . اتفاقات بسیاری در طول حکومت وی رخ داد که در این مکان نمی گنجد ولی زندگی زناشویی این پادشاه حماسه ای را در کشور ما رقم زد که امروزه نیز جای خود را در تاریخ ما به شکل زیبایی حفظ کرده است . بسیاری از بزرگان شعر و ادب و تاریخ ایران پیرامون این حماسه سروده های را از خود به جای گذاشتند تا نسلهای آینده از آن بهره ببرند . همچون فردوسی بزرگ - نظامی گنجوی - وحشی بافقی و چند تن دیگر از بزرگان . . . نکته جالب این ماجرا در این است که مادر شیرین که شهبانوی ارمنستان بوده به دختر خویش در این مورد هشدار می دهد که از جریان ویس و رامین عبرت بگیرد و آن را تکرار نکند . ماجرا در بسیاری وقایع همچون ویس و رامین در صدها سال قبل از خسرو و شیرین است . فردوسی می فرماید خسرو فرزند هرمزد چهارم از دوره کودکی از خصایص برجسته ای برخوردار بود . وی پیکری ورزیده و قامتی بلند داشت . از دیدگاه دانش و خرد و تیر اندازی وی بر همگان برتری داشت . به گفته تاریخ نگاران او می توانست شیری را با تیر به زمین بزند و ستونی را با شمشیر فرو بریزد . در سن چهارده سالگی به فرمان پدرش وی به فیلسوف بزرگ ایرانی بزرگمهر ( به زبان تازی بوذرجمهر) سپرده شد . خسرو شبی در خواب انوشیروان دادگر را به خواب دید که به او از دیدار با عشق زندگی اش خبر می داد و اینکه به زودی اسب جدیدی به نام شبدیز را خواهد یافت که او از طوفان نیز تندرو تر است . سپس او را از نوازنده جدیدش به نام باربد که میتواند زهر را گوارا سازد آگاهی داد و اینکه به زودی تاج شاهنشاهی را بر سر خواهد گذاشت . روزی خسرو از دوست خویش شاهپور که هنرمندی شایسته بود درباره زنی به نام مهین بانو در قلمرو حکومتی ارمنستان که جزوی از خاک ایران بوده است سخنهایی می شنود . از دختر زیبایش شیرین می شنود که شاهزاده ای برجسته و با کمالات است . شاهپور وی را به خسرو پیشنهاد میکند و خسرو که از تمجید های وی شگفت زده شده بود پیشنهاد وی را می پذیرد . روزی شاپور تصور نقاشی خسرو را به ارمنستان می برد و در حکم دوست نقش واسطه را برای خسرو ایفا میکند . شیرین نیز با نگاهی به فرتور با ابهت خسرو عاشق و دلباخته وی می شود . شاپور حلقه ای را با خود برده بود تا در صورت پاسخ مثبت از شاهزاده آن را به وی تقدیم کند و چنین نیز کرد و شیرین را به تیسپون مدائن در بغداد امروزی که پایتخت ساسانی بود دعوت نمود . شیرین روزی به بهانه شکار از مادر درخواست اجازه نمود و با اسبی تندرو به نام شبدیز همراه با یارانش راهی تیسفون می گردد . در میان راه به دریاچه ای کوچک ( به نام سرچشمه زندگانی ) برخورد میکند و از فرط خستگی همانجا توقف میکند . شیرین برای خنک کردن خویش لباسهایش را از تن بدر میکند و برای شنا راهی آب میگردد . به گفته مورخین چهره شیرین و اندام وی چنان زیبا و محسور کننده بوده که چشمان آسمان پر از اشک می شده است . شیرین در روزگار خویش در زیبای چهره و اندام سرآمد روزگار خود بود و نمونه بارزی از یک زن ایرانی از نسل آریا . در این میان خسرو که در تیسفون درگیری شخصی به نام بهرام چوبین بود ( بهرام از سرداران به نام ایران بود که برای گرفتن تاج و مقام بر ضد شاه شورش کرده بود و سکه هایی به نام خود ( بهرام ششم ) ضرب کرده بود . ) به اندرز بزرگ امید یا بزرگمهر پایتخت را برای مدتی ترک میکند . به همین دلیل به یارانش در تیسپون می سپارد که اگر شیرین شاهزاده ارمنستان به دیدار وی آمد از او به مهربانی پذیرایی کنند . خسرو پس از این وقایع سوار بر اسب خویش تیسفون را به همراه سپاهی بزرگی با درفش کاویانی به دست ترک میکند و از قضای روزگار خسرو به همان منطقه ای می رسد که از نظر سبزی و زیبایی بر دیگر مناطق برتری داشته است و شیرین نیز همانجا با بدن عریان مشغول آب تنی بوده است . شیرین با خود اندیشه میکند که این شخص چه کسی می تواند باشد که چنین احساساتی را در وی بوجود آورده است بیگمان تنها خسرو است که مرا گرفتار خویش کرده است . ولی از طرفی خسرو شاه شاهان - شاه ممالک بزرگ ایران چگونه ممکن است با چنین لباس و ظاهری عادی در دشت ها و مزارع حاضر شود . پس لباس خویش را بر تن میکند و بر سوار بر اسپ خویش میگردد و دور می شود . خسرو نیز که تصویر وی را توسط شاپور دیده بود او را شناخت و دقایقی که مهو زیبایی شیرین شده بود او را از دست داد و هنگامی که در پی او جستجو کرد وی را نیافت . خسرو اشکی از دیدگانش فرو می ریزد و خود را سرزنش میکند و به راه خود ادامه می دهد . شیرین نیز به پایتخت ایران رسید و خود را به دربار معرفی نمود . (ارمنستان زیر نظر ایران بود و شاه آنجا زیر نظر شاهنشاه ایران.) زنان دربار که از زیبایی این شاهزاده ایرانی شگفت زده شده بودند وی را احترام گذاشتند و او را راهنمایی کردند . شیرین پس از ساعتی متوجه آشوبهای پایخت می شود و از اطرافیان می شنود که خسرو به همین منظور دربار را ترک کرده است . در این لحظه متوجه می شود که شخصی که در میان راه در حال آبتنی مشاهده کرده بود کسی نبوده جز خسروپرویز معشوقه خود . در همین حال خسرو به ارمنستان رسید و به دیدار مهین بانو شهبانوی ارمنستان رفت و در کنار وی شرابی نوشید و از فقدان شیرین ابراز ناراحتی نمود . خسرو پس از چند روز اقامت در ارمنستان پیکی از تیسپون دریافت میکند که بزرگان ایران برای وی نوشته بودند . متن نامه حکایت از آن داشت که پدر خسرو ( هرمزد ) درگذشته است و حال تاج و تخت کشور در انتظار اوست . خسرو راهی تیسپون می شود و پس از رسیدن به آنجا مشاهده میکند که شیرین تیسفون را ترک کرده است . شیرین نیز پس از مدتی به ارمنستان باز میگردد تا با خسرو دیدار کند ولی هر دو در یک روز ترک مکان کرده بودند و موفق به دیدار یکدگیر نشدند . در این میان بهرام چوبین از وقایع عاشق شدن خسرو بر شیرین آگاه می شود و در ایران شایع می کند که شاهنشاه از عشق وی دیوانه شده است و توانایی اداره کشور را ندارد . پس از چنین شایعاتی شورشهایی بر ضد شاه صورت میگیرد و بر اثر همین شایعات خسرو با مشورت بزرگان ایران پایتخت را دگر بار ترک میکند و راهی آذربایجان و سپس ارمنستان میگردد و در همانجا با معشوقه خود دیدار میکند . وقایع این دو دلداده باعث میگردد که مادر شیرین ( مهین بانو ) به دخترش تذکر بدهد که یا بایستی به همسری وی دربیایی یا وی را ترک کنی . مادر بار دگر شیرین را از راهی که ویس رفت بر حذر می دارد و به عواقب غیر اخلاقی آن هشدار میدهد ولی او نمی دانست که دست روگاز دقیقا همان ماجرا را باردیگر رقم می زند و او نمی تواند مانع از وقوع آن شود . خسرو نیز از سخنان میان مادر و دختر آگاهی یافت و این امر مایه کدورت هایی بین آنان شد که در نهایت با سخنانی تند خسرو آنان را ترک میکند و راهی قستنطنیه ( در استانبول ترکیه کنونی ) شد . خسرو آنجا از ارتش بیزانس درخواست یاری کرد تا شورش غاصب تاج و تخت بهرام چوبینه را خاموش کند . برای این امر مجبور به گزیدن مریم - دختر امپراتور روم به همسری شد تا پیمان خانوادگی خود را با امپراتور مستحکم کند و از او درخواست ارتش کند . پس از درگیری میان بهرام چوبین و خسرو بهرام شکست میخورد و به چین می گریزد و خسرو پرویز قدرت را در دست میگیرد . پس از آرام شدن پایتخت و تاجگذاری پادشاه - خسرو باردگیر به اندیشه معشوقه خود می افتاد و برای همین امر به نوازندگان مشهور خود نکسیا و باربد فرمان میدهد سرودها و موسیقی هایی را در ستایش این عشق جاودانه بنوازند . در این میان مادر شیرین میهن بانو که شاه ارمنستان بود با زندگی بدرود حیات میکند و تاج شاهی به شیرین دختر وی می رسد . ولی در این برهه از زمان شخصی به نام فرهاد که به فرهاد سنگ تراش مشهور بود وارد جریان می شود . روزی که شیرین در شکار بود با فرهاد رودر روی می شود و فرهاد نیز ناخواسته عاشق و دلباخته شیرین می شود و از زیبایی او حیران می گردد . فرهاد برای رسیدن به شاهزاده ایرانی ارمنستان دست به هر کاری می زد و این تلاشهای در نهایت به خسرو گزارش شد . خسرو در مرحله نخست با او سخن گفت و کوشش کرد که وی را از ادامه این راه منصرف نماید . ولی فرهاد نپذیرفت . خسرو کیسه های طلا و جواهراتی را به او هدیه داد تا اندیشه شیرین را از یاد ببرد . ولی فرهاد هیج یک از این پاداشها را نمی پذیرد . در نهایت خسرو مجبور به دادن فرمانی می شود که شاید فرهاد را منصرف کند . خسرو به فرهاد می گوید که اگر میخواهی به شیرین برسی بایستی شکافی بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان ایجاد کنی تا کاروانها بتوانند از آن عبور کنند . بیستون کوهی مقدس است که کتیبه داریوش بزرگ را در خود جای داده است . فرهاد این کار غیر ممکن را به شرطی می پذیرد که خسرو دست از شیرین بردارد . فرهاد شروع به کندن بیستون میکند . شیرین روزی برای فرهاد شیر تازه می آورد تا خستگی را از تن بدر کند . ولی در هنگام بازگشت اسبش از پای می افتد و هلاک می شود . فرهاد از این امر آگاهی می یابد و شیرین را بر دوش می گیرد و شاهانه به قصرش می رساند و خبر این ماجرا به خسرو می رسد . خسرو که استقامت فرهاد را در ربودن شیرین می بیند و به این اندیشه می افتاد که شاید وی روزی بتواند بیستون را شکاف دهد پس اخبارهای جعلی در شهر پراکنده می کند و قاصدی نزد فرهاد می فرستد که شیرین فوت شده است . فرهاد که در بالای کوه مشغول کندن بیستون بود با شنیدن خبر درگذشت شیرین دیگر ادامه راه برایش غیر ممکن بود و هیچ تمایلی به زندگی نداشت پس خود را از بالای کوه به پایین پرت میکند و جان می سپارد . امروزه نام قصر شیرین در کرمانشاه به همین روی بر این شهر گذاشته شده است زیرا شیرین بناهایی را برای خویش در آنجا ساخته بود . مریم همسر خسرو پس از مدتی فوت یا مسموم می شود. خسرو راهی اصفهان میگردد . آنجا دختری به نام شکر که در زیبایی و معصومیت در شهر خود مشهور است را به همسری برمیگزیند . ولی پس از مدتی دوباره به اندیشه شیرین می افتد . پس دست به نوشتن نامه هایی برای شیرین می زند . شیرین پس از مدتی به دعوت خسرو راهی ت |
|
تعداد نظرات : 0 |
تعداد بازدید : 3554 |










